ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : جمعه 31 تیر ماه سال 1390 در ساعت 07:24 AM
نویسنده : سکسکه
عنوان : sharp

۱. دعوا کردم امروز ...در ذهن ...هیچ وقت آدم جر و بحث نبودم ...گاهی دوست داشتم باشم ...نشد...نمیشود ....دستانم زیادی میلرزد ...شاید...کلمه ها خیلی سفت میچسبند ...خیلی عمیق میبرند ...خودم را میگویم ...خنده ات میگیرد اگر تعریف کنم ...:)...
دلش از جای دیگه پر بود این آقای هک ....بگذار اسمش را همین بگذارم ...هک ..گوسفند ...:)...این را رو به من نوشته ....هاهاها ...وسط یک صحبت عمومی ...مجازی ....سیاسی ...و هر اسم پر از دروغ که ....خندیدم ها ...اما ...کلمات چسبیدند پشت ذهنم ...دعوا میکنم ...در ذهن ....جواب میدهم ...در وهم .
  ۲. دو هم ندارد ...دو باید خیلی خوشحال باشد ...فعلا دو ندارد :)



زمان ثبت : جمعه 5 آذر ماه سال 1389 در ساعت 11:28 PM
نویسنده : سکسکه
عنوان : شاید

شنبه ها تند تند میچسبند به هم !بد بین شده ام شاید ...این شاید حتما معنی میدهد دیگر ...



زمان ثبت : سه شنبه 18 خرداد ماه سال 1389 در ساعت 9:26 PM
نویسنده : سکسکه
عنوان : هجا های آخر
 خانوم س  پاهای بلند دارد .همین سن و سال ماست ...خیلی خوش سلیقه است ....یادم می اد ...همه ی ما -من و میس سان شاین و فلانی و فلانی -...به چشم نمی آمدیم وقتی خانوم س توی جمع بود ...فیروزه دوستش نداشت...هجا های آخره حرف هایش را میکشید وقتی با خانوم س حرف میزد ...میگفت دوست ندارد ناز کردن های خانوم س را  ....م م م م ...فکر که میکنم ...میس فلرت هم دوستش نداشت ...خانوم س را میگویم ....با لحن مخصوصش میگفت ..دختره افاده ای !....خانوم س گاهی اخم میکرد ...نمیدانم ..نمیدانم ...یک جوری ...یک سحری...گرد جادویی ...چیزی میریخت توی صورتش انگار ...طلسم میکرد هر مردی را که میدیدیم ...هاه ...یادم می اید ...مرداد بود  ...خانوم س با پارتنر بهترین دوستش -مریم -...قصه ی عشق و عاشقی راه افتاد خلاصه!....م م م ...سر در نیاوردم من آن زمان ....باور کن....فقط  یادم مانده  است ...دارم فکر میکنم ...بعد از حالا شبیه یک قرن که میبینمش ....باید مراقب  هجاهای آخر حرف ها باشم ....


زمان ثبت : سه شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1389 در ساعت 09:12 AM
نویسنده : سکسکه
عنوان : برنامه

۱.می خواهم جشن بگیرم امسال  ....بعد ...برنامه هم دارم....برنامه ریختم اصلا...  که شب را خواب مامان ببینم ......دم دمای صب که شد  ...خواب میبینم .

۲.یک دایره اینجا درست شده ...زیر پله ...از گل های زرد ...که اسمشان را هم ..یادم نمیآید ...زیاد میشوند ...اصلا سرد نبوده انگار .




زمان ثبت : دوشنبه 30 فروردین ماه سال 1389 در ساعت 2:02 PM
نویسنده : سکسکه
عنوان : نامرئی


۱.بعد ....از آرامش _این  پنج صبح که بگذریم ....و بعد ...از سوزش این چشم ها هم که بگذریم ...از این صدای خرو پف ...که از دو تا اتاق آن طرف تر هم ...سوزش چشم _پنج صبحی من را زیادتر میکند  ...بگذریم؟

۲.هاه ...من مثل برادر تو ....این را ن میگوید ...وقتی نیمه شب سراغ ت را میگیرم ازاو ...تلفنی ....پا هایم را جمع میکنم زیر پتو ...میخندم ...زورکی ....تلفنی ...!

۳.و بعد فکر کن ...انگار حتی جلوی این دهنم را هم گرفته باشند ...داد هم نمیتوانم بزنم ...وقتی به اندازه ی یک تاکسی هم پول نگذشته ای ...بماند ...توی حساب من ...شاید شبی ...نیمه شبی ...حتی پنج صبحی ...خواستم  دنبال خودت بگردم ...

۴.عالی جناب خدای عزیز ...میبوسمت ...قبول؟



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>